محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
331
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دربارهء او شك مىكردند . و چون بنى اسرائيل از دريا گذشتند به قومى رسيدند كه بتپرست بودند و گفتند : « * ( يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ . قال إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِيه وَباطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ، قال أَ غَيْرَ الله أَبْغِيكُمْ إِلهاً وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ 7 : 138 - 140 ) * » [ 1 ] يعنى : اى موسى براى ما نيز خدايى بساز چنان كه اينان خدايانى دارند . گفت شما گروهى جهالت پيشهايد . روش اين گروه نابود شد نيست و اعمالى كه مىكردهاند باطل است . چگونه براى شما غير خداى يكتا كه بر اهل زمانه برتريتان داده است خدائى بجويم . گويد : و چون خدا فرعون و قومش را هلاك كرد ، با موسى سى شب وعده نهاد . سدى گويد : پس از آن جبريل نزد موسى آمد كه او را سوى خدا برد و بر اسبى سوار بود و سامرى او را بديد و حيرت كرد ، گويند اسب زندگانى بود و چون سامرى آن را بديد گفت : « اين اسبى عجيب است » و از خاك سم اسب بگرفت . و موسى برفت و هارون را بر بنى اسرائيل گماشت و سى شب وعده نهاد كه خدا آن را بده شب ديگر كامل كرد . و هارون به بنى اسرائيل گفت : « غنيمت بر شما حلال نيست و زيور قبطيان غنيمت است . همه را فراهم آريد و گودالى بكنيد و زيورها را در آن دفن كنيد و اگر موسى بيامد و آن را حلال كرد بگيريد و گر نه همچنان بماند . » و زيورها را در گودالى فراهم كردند و سامرى آن مشت خاك را بياورد و بر آن افكند و خدا عز و جل از زيورها گوساله اى بر آورد كه صدايى داشت . و بنى اسرائيل وعده موسى را بر شمردند و شب را يكى شمردند و روز را يكى و چون بيست روز گذشت گوساله برون آمد و چون آن را بديدند ، سامرى گفت : « اين خداى شما و خداى موسى است كه فراموش كرده . » يعنى خداى خويش
--> [ 1 ] اعراف : 137 تا 140